اطلاعات درباره دانشمندان ایران و جهان
خروج‌ فیلسوف‌ بیقرار از با تلاق‌ متافیزیک

از دیدگاه‌ دکارت‌، هیچ‌ یک‌ از آموخته‌های‌ وی‌ به‌ غیر از ریاضیات‌، از یقین‌ برخوردار نبوده‌ و دکارت‌ در طول‌ زندگی‌ خود که‌ خالی‌ از تعلقات‌ قطعی‌ همچون‌ خانه‌، خانواده‌ و روابط‌ اجتماعی‌ معنادار بود، کوشید قطعیت‌ و یقین‌ را در تنها زمینه‌یی‌ که‌ با آن‌ خو گرفته‌ بود، یعنی‌ در دنیای‌ ذهن‌ جست‌وجو کند. رنه‌ دکارت‌ در ۳۱ مارس‌ ‌ ۱۵۹۶ میلادی‌ در شهر کوچک‌ لاهه‌ یکی‌ از توابع‌ تورین‌ از شهرهای‌ فرانسه‌ متولد شد. کلیسای‌ سنت‌ جرج‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ دوازدهم‌ نیز که‌ دکارت‌ پس‌ از تولد در آن‌ غسل‌ تعمید داده‌ شد در این‌ شهر همچنان‌ پابرجاست‌. رنه‌ چهارمین‌ فرزند خانواده‌ بود، مادرش‌ یک‌ سال‌ بعد از تولد او به‌ هنگام‌ به‌ دنیا آوردن‌ پنجمین‌ فرزند از دنیا رفت‌. پدرش‌ ژواکیم‌ در دیوان‌ عالی‌ بریتانی‌ قاضی‌ بود. محل‌ دادگاه‌ در شهر رن‌ در ۱۴۰ کیلومتری‌ زادگاه‌ دکارت‌ قرار داشت‌ و بدین‌ ترتیب‌ ژواکیم‌ کمتر از نیمی‌ از سال‌ را در منزل‌ می‌گذراند. ژواکیم‌ مدتی‌ پس‌ از مرگ‌ همسرش‌ دوباره‌ ازدواج‌ کرد و رنه‌ در منزل‌ مادر بزرگ‌ خود پرورش‌ یافت‌. در این‌ دوران‌ او بیش‌ از همه‌ به‌ پرستار خود علاقه‌ داشت‌ و این‌ محبت‌ را به‌ بهترین‌ وجه‌ حفظ‌ کرد و تا روزی‌ که‌ او از دنیا رفت‌، دکارت‌ هزینه‌ زندگی‌ او را می‌پرداخت‌. کودکی‌ دکارت‌ در انزوا سپری‌ شد. مزاج‌ ضعیف‌ وی‌ نیز این‌ انزوا را تشدید کرد و بدین‌ ترتیب‌ او بزودی‌ آموخت‌ که‌ چگونه‌ در تنهایی‌ زندگی‌ کند. به‌ نظر می‌رسد که‌ او در سال‌های‌ اولیه‌ زندگی‌ درونگرا و کم‌حرف‌ بوده‌ است‌. دکارت‌ در هشت‌ سالگی‌ به‌ مدرسه‌ شبانه‌ روزی‌ یسوعی‌ها فرستاده‌ شد که‌ بتازگی‌ در لافلش‌ افتتاح‌ شده‌ بود. هدف‌ از تاسیس‌ این‌ مدرسه‌ تعلیم‌ فرزندان‌ اشراف‌ محلی‌ بود که‌ تا پیش‌ از آن‌ شکار و نگهداری‌ باز و سرگرمی‌هایی‌ را که‌ در خانه‌ با بی‌حوصلگی‌ انجام‌ می‌دادند بر آموزش‌ و تحصیل‌ ترجیح‌ می‌دادند. مدیر مدرسه‌ از دوستان‌ خانواده‌ دکارت‌ بود و به‌ همین‌ دلیل‌ در مدرسه‌، رنه‌ جوان‌ و رنجور از یک‌ اتاق‌ اختصاصی‌ برخوردار شد و همچنین‌ اجازه‌ داشت‌ هر وقت‌ که‌ مایل‌ باشد از خواب‌ بیدار شود. مانند همه‌ کسانی‌ که‌ چنین‌ امتیازی‌ دارند، بدیهی‌ بود که‌ دکارت‌ حوالی‌ ظهر از خواب‌ بیدار می‌شود، عادتی‌ که‌ تا پایان‌ عمر اکیدا به‌ آن‌ وفادار ماند. اگرچه‌ دکارت‌ در دوران‌ مدرسه‌ شاگرد ممتازی‌ بود، اما به‌ نظر می‌رسد همواره‌ از تحصیلات‌ خود ناراضی‌ بوده‌ است‌ و آموخته‌های‌ دوران‌ مدرسه‌ در نظرش‌ عمدتا بی‌ارزش‌ جلوه‌ می‌کرد. تعلیمات‌ ارسطو که‌ حجم‌ صدها سال‌ تفسیر مفسران‌ گوناگون‌ نیز بدان‌ اضافه‌ شده‌ بود و الهیات‌ آکوئیناس‌ که‌ بوی‌ کهنگی‌ می‌داد و برای‌ هر سوالی‌ پاسخ‌ داشت‌ اما به‌ هیچ‌ سوالی‌ هم‌ پاسخ‌ نمی‌داد، به‌ عبارتی‌ دیگر باتلاقی‌ از متافیزیک‌. از دیدگاه‌ دکارت‌، هیچ‌ یک‌ از آموخته‌های‌ وی‌ به‌ غیر از ریاضیات‌، از یقین‌ برخوردار نبوده‌ و دکارت‌ در طول‌ زندگی‌ خود که‌ خالی‌ از تعلقات‌ قطعی‌ همچون‌ خانه‌، خانواده‌ و روابط‌ اجتماعی‌ معنادار بود، کوشید قطعیت‌ و یقین‌ را در تنها زمینه‌یی‌ که‌ با آن‌ خو گرفته‌ بود، یعنی‌ در دنیای‌ ذهن‌ جست‌وجو کند. هنگامی‌ که‌ دکارت‌ در شانزده‌ سالگی‌ مدرسه‌ لافلش‌ را ترک‌ کرد پدرش‌ وی‌ را برای‌ تحصیل‌ حقوق‌ به‌ دانشگاه‌ پواتیه‌ فرستاد. ژواکیم‌ دکارت‌ مایل‌ بود فرزندش‌، در حرفه‌ قضاوت‌ به‌ مقامی‌ معتبر برسد اما او پس‌ از دو سال‌ تحصیل‌ در رشته‌ حقوق‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ به‌ اندازه‌ کافی‌ این‌ علم‌ را آموخته‌ است‌. پس‌ از گذشت‌ دو سال‌، دکارت‌ از زندگی‌ مجردی‌ و مرفه‌ خود در پاریس‌ خسته‌ شد. علی‌رغم‌ اشتغال‌ به‌ مطالعات‌ وسیع‌ و گوناگون‌ و نگارش‌ چندین‌ رساله‌ تقریبا تفننی‌ تدریجا درگیر زندگی‌ اجتماعی‌ پایتخت‌ می‌شد که‌ به‌ نظرش‌ بسیار کسالت‌آور بود. البته‌ به‌ نظر نمی‌رسد این‌ عقیده‌ وی‌ محدود به‌ جامعه‌ پرزرق‌ و برق‌ پاریس‌ باشد، بلکه‌ چنین‌ بر می‌آید که‌ دکارت‌ هرگونه‌ زندگی‌ اجتماعی‌ را کسالت‌بار می‌دانسته‌ است‌. لذا این‌ کسالت‌ صرفا به‌ پاریس‌ محدود نمی‌شد. دکارت‌ زندگی‌ آرامی‌ را در فوربورگ‌ سن‌ ژرمن‌ در پیش‌ گرفت‌، به‌ دور از هیاهو، جایی‌ که‌ کسی‌ برای‌ کسی‌ مزاحمتی‌ نداشت‌. اینجا در انزوای‌ کامل‌ بسر می‌برد و می‌توانست‌ همچنان‌ به‌ تعقیب‌ افکار خویش‌ در آرامش‌ ادامه‌ دهد. احتمالا دکارت‌ مایل‌ بوده‌ این‌ شیوه‌ زندگی‌ را تا پایان‌ عمر ادامه‌ دهد. ولی‌ پس‌ از چند ماه‌ سکونت‌ در آنجا، ناگهان‌ عزم‌ سفر کرد. در حقیقت‌، زندگی‌ دکارت‌ تحت‌ تاثیر دو گرایش‌ قرار داشت‌، انزوا و سفر. گویا در تمام‌ مدت‌ عمرش‌ تعادل‌ ظریفی‌ میان‌ این‌ دو گرایش‌ برقرار بود. او هرگز با دوستان‌ خود احساس‌ نزدیکی‌ نمی‌کرد و تمایلی‌ هم‌ نداشت‌ تا در کنار آنها باشد، هرگز تلاش‌ نکرد یک‌ خانه‌ ثابت‌ برای‌ خود دست‌ و پا کند. او تا پایان‌ عمر، بی‌قرار و تنها بود. با توجه‌ به‌ این‌ شرایط‌، تصمیم‌ بعدی‌ دکارت‌ عجیب‌ به‌ نظر می‌رسد، چرا که‌ عزم‌ کرد به‌ ارتش‌ بپیوندد. در سال‌ ‌ ۱۶۸۱ به‌ هلند رفت‌ و به‌ عنوان‌ افسر بدون‌ حقوق‌ در ارتش‌ شاهزاده‌ اورانژ ثبت‌نام‌ کرد. از شواهد چنین‌ بر می‌آید که‌ او از زندگی‌ در ارتش‌ دچار ملال‌ شد، به‌ نظرش‌ زندگی‌ در آنجا مملو از بطالت‌ و اتلاف‌ وقت‌ بود. یعنی‌ در ارتش‌ افسرانی‌ هم‌ بودند که‌ دیرتر از او از خواب‌ بیدار می‌شدند؟ اگر چنین‌ بود و ارتش‌ اسپانیا دست‌ به‌ حمله‌یی‌ ناگهانی‌ علیه‌ هلندی‌ها می‌زد، لابد تنها با جماعتی‌ مست‌ روبرو می‌شد که‌ به‌ سمت‌ خوابگاه‌ خود می‌رفتند و افسری‌ فرانسوی‌ که‌ با عصبانیت‌ از آنها می‌خواست‌ دست‌ از حمله‌ بردارند و مزاحم‌ خواب‌ او نشوند! یک‌ روز بعد از ظهر دکارت‌ پس‌ از صرف‌ صبحانه‌ به‌ سبک‌ همیشگی‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ در خیابان‌های‌ شهر بردا قدم‌ بزند و متوجه‌ اعلامیه‌یی‌ شد که‌ روی‌ دیوار زده‌ بودند. در آن‌ زمان‌ رسم‌ بود که‌ مسائل‌ حل‌ نشده‌ ریاضی‌ را به‌ صورت‌ اعلامیه‌ به‌ دیوار بچسبانند و رهگذران‌ را به‌ مبارزه‌ برای‌ حل‌ آنها دعوت‌ کنند. دکارت‌ از صورت‌ مساله‌ زیاد سر در نیاورد (چون‌ به‌ زبان‌ هلندی‌ نوشته‌ شده‌ بود). بنابراین‌ از یک‌ مرد محترم‌ هلندی‌ که‌ کنار وی‌ ایستاده‌ بود خواهش‌ کرد اگر می‌تواند مساله‌ را برای‌ او ترجمه‌ کند. مرد هلندی‌ چندان‌ تحت‌ تاثیر این‌ افسر فرانسوی‌ جوان‌ و جاهل‌ قرار نگرفت‌ و گفت‌ فقط‌ در صورتی‌ حاضر به‌ ترجمه‌ آن‌ است‌ که‌ افسر فرانسوی‌ بخواهد مساله‌ را حل‌ کند و پاسخ‌ را نزد او بیاورد. بعد از ظهر روز بعد افسر جوان‌ به‌ خانه‌ مرد هلندی‌ رفت‌ و میزبان‌ در کمال‌ تعجب‌ دریافت‌ نه‌ تنها مساله‌ را حل‌ کرده‌ بلکه‌ روش‌ بی‌نهایت‌ مبتکرانه‌یی‌ را برای‌ حل‌ آن‌ به‌ کار برده‌ بود. دکارت‌ پس‌ از گذراندن‌ یک‌ سال‌ و اندی‌ در ارتش‌ هلند، به‌ یک‌ سفر تابستانی‌ در آلمان‌ و بالتیک‌ رفت‌. یک‌ روز که‌ دکارت‌ در اتاق‌ خود نشسته‌ بود،تصویری‌ در ذهن‌ وی‌ نقش‌ بست‌. دقیقا روشن‌ نیست‌ که‌ او چه‌ دید، ولی‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ تصویر، تصویری‌ ریاضی‌گونه‌ از جهان‌ بوده‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌ دکارت‌ قانع‌ شد که‌ تمامی‌ روابط‌ عالم‌ را می‌توان‌ با استفاده‌ از یک‌ ریاضیات‌ جهانشمول‌ کشف‌ کرد. آن‌ شب‌، هنگامی‌ که‌ دکارت‌ به‌ بستر رفت‌، سه‌ رویای‌ شفاف‌ از ذهن‌ وی‌ گذشت‌. در رویای‌ اول‌، او خود را دید که‌ با تندباد قدرتمندی‌ در ستیز بود و تلاش‌ می‌کرد به‌ سمت‌ مدرسه‌ قدیمی‌ خود در لافلس‌ قدم‌ بردارد. یک‌ لحظه‌ برمی‌گردد تا با کسی‌ احوالپرسی‌ کند و ناگهان‌ باد او را به‌ دیوار کلیسا می‌کوبد. آنگاه‌ از میان‌ حیاط‌ کلیسا ندایی‌ می‌گوید که‌ یکی‌ از دوستانش‌ می‌خواهد خربزه‌یی‌ به‌ او بدهد. در رویای‌ بعدی‌، وحشت‌ وجود دکارت‌ را فرا می‌گیرد و صدایی‌ همچون‌ غرش‌ تندر را می‌شنود و پس‌ از آن‌ هزاران‌ جرقه‌، تاریکی‌ اتاق‌ او را روشن‌ می‌سازند. رویای‌ سوم‌ چندان‌ واضح‌ نیست‌، او یک‌ لغتنامه‌ و یک‌ کتاب‌ شعر را روی‌ میز خود می‌بیند، به‌ دنبال‌ آن‌ اتفاقاتی‌ نامربوط‌ و در عین‌ حال‌ نمادین‌ رخ‌ می‌دهد که‌ برای‌ خود او بسیار خوشایند و برای‌ شنونده‌ بسیار کسالت‌بارند. آنگاه‌ دکارت‌ در رویای‌ خود تصمیم‌ می‌گیرد تمامی‌ این‌ وقایع‌ را تفسیر کند. این‌ وقایع‌ تاثیر بسیار عمیق‌ و پایداری‌ بر دکارت‌ داشته‌ است‌. خودش‌ معتقد بود که‌ این‌ تصویر و رویاهایی‌ که‌ پس‌ از آن‌ در ذهن‌ او شکل‌ گرفت‌، رسالتی‌ را که‌ خداوند برعهده‌ او گذاشته‌ بود آشکار کرد. بدین‌ سان‌ دکارت‌ به‌ وظیفه‌ خود و همچنین‌ به‌ یافته‌هایی‌ که‌ در همه‌ موارد با استدلال‌ همراه‌ نبود، اعتماد پیدا کرد، اعتمادی‌ که‌ سخت‌ بدان‌ نیازمند بود. در نتیجه‌ تصویر ذهنی‌ و رویاهای‌ آن‌ روز و آن‌ شب‌، دکارت‌ سوگند خورد که‌ از آن‌ پس‌ تمام‌ عمر خود را وقف‌ مطالعات‌ فکری‌ کند و همچنین‌ برای‌ شکرگزاری‌ به‌ زیارت‌ معبد بانوی‌ لورنو در ایتالیا رفت‌. بنابراین‌، جای‌ تعجب‌ است‌ که‌ دکارت‌ پنج‌ سال‌ دیگر هم‌ در اروپا بی‌هدف‌ و سرگردان‌ بود تا بالاخره‌ به‌ زیارت‌ بانوی‌ لورنو رفت‌ و دو سال‌ دیگر هم‌ طول‌ کشید تا مطالعاتش‌ را آغاز کند. در این‌ دوران‌ دکارت‌ یک‌ بار هم‌ احتمالا در سال‌ ‌ ۱۶۲۳ به‌ زادگاه‌ خود لاهه‌ برگشت‌ و همه‌ اموال‌ خود را به‌ فروش‌ رساند. و با عایدات‌ حاصل‌ از فروش‌ اموالش‌ اقدام‌ به‌ خرید سهام‌ کرد که‌ درآمد سرشاری‌ را تا پایان‌ عمر نصیب‌ وی‌ ساخت‌. ممکن‌ است‌ چنین‌ تصور شود که‌ در طول‌ این‌ دوره‌ طولانی‌ سفر، دکارت‌ سری‌ هم‌ به‌ خانواده‌ خود زده‌ است‌، ولی‌ دلیلی‌ قطعی‌ برای‌ اثبات‌ این‌ موضوع‌ در دست‌ نیست‌. دکارت‌ هرگز با خانواده‌ خود دعوا نکرد، ولی‌ همواره‌ از آنان‌ دوری‌ می‌جست‌، علی‌رغم‌ سفرهای‌ آزادانه‌ خود در سراسر اروپا هرگز به‌ خود زحمت‌ نداد برای‌ شرکت‌ در مراسم‌ عروسی‌ برادر یا خواهر خود به‌ خانه‌ بازگردد و حتی‌ بر سر بستر مرگ‌ پدر خود حاضر نشد. دکارت‌ بیشتر وقت‌ خود را در اتاقش‌ در پاریس‌ صرف‌ مطالعه‌ می‌کرد ولی‌ گهگاه‌ دوستانی‌ برای‌ بحث‌ درباره‌ مسائل‌ مختلف‌ به‌ دیدن‌ وی‌ می‌آمدند و حتی‌ در مواردی‌ او مجبور می‌شد منزل‌ را ترک‌ کند و در مجالس‌ رسمی‌تر شرکت‌ کند. در روایتی‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ یک‌ بار به‌ هنگام‌ حضور دکارت‌ در محل‌ اقامت‌ سفیر پاپ‌، پزشکی‌ به‌ نام‌ شاندو طی‌ سخنانی‌ که‌ در حضور جمع‌ ایراد کرد، تلاش‌ کرد مبانی‌ فلسفه‌ جدید خود را به‌ حضار معرفی‌ کند. در پایان‌ سخنرانی‌، دکارت‌ با استناد به‌ مجموعه‌ دلایل‌ متقن‌ ریاضی‌ که‌ شاندو هیچ‌ پاسخی‌ برای‌ آنها نداشت‌، فلسفه‌ جدید وی‌ را رد کرد. در سال‌ ‌ ۱۶۲۸ دکارت‌ پاریس‌ را به‌ مقصد شمال‌ فرانسه‌ ترک‌ کرد تا در انزوای‌ کامل‌ خود را وقف‌ تفکرات‌ خویش‌ کند، اما متاسفانه‌ دوستان‌ پاریسی‌ همچنان‌ به‌ دیدن‌ وی‌ می‌آمدند، بنابراین‌ تصمیم‌ گرفت‌ باز هم‌ به‌ محل‌ دورتری‌ کوچ‌ کند و به‌ همین‌ منظور به‌ هند رفت‌ تا کاملا تنها باشد. براساس‌ اطلاعات‌ موجود، دکارت‌ در پانزده‌ سال‌ اول‌ اقامت‌ خود در هلند، دست‌ کم‌ هجده‌ بار تغییر منزل‌ داد و حتی‌ در این‌ دوران‌، هرگاه‌ احساس‌ یکنواختی‌ به‌ وی‌ دست‌ می‌ داد، به‌ خارج‌ سفر می‌کرد. این‌ جابه‌جایی‌های‌ مکرر تنها به‌ انزواطلبی‌ دکارت‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود،ولی‌ به‌ نظر می‌رسد در پس‌ این‌ خانه‌ به‌ دوشی‌، بیقراری‌ عمیقی‌ نهفته‌ بود. در جریان‌ سفر و حتی‌ تغییر منزل‌ نمی‌توان‌ از هرگونه‌ تماس‌ با مردم‌ دوری‌ جست‌. حتی‌ اگر این‌ تماس‌ها بسیار سطحی‌ و گذرا باشد. این‌ جابه‌جایی‌های‌ پایان‌ناپذیر نشان‌ می‌دهد که‌ دکارت‌ در انزوای‌ کامل‌ نیز آسوده‌ نبوده‌ است‌. او تنها بود اما جز در پیش‌ پا افتاده‌ترین‌ روابط‌، ارتباط‌ با مردم‌ برای‌ وی‌ غیرممکن‌ بود. دکارت‌ همیشه‌ در خانه‌ خدمتکار داشت‌ و به‌ نظر می‌رسد که‌ بسیار خوش‌ برخورد بوده‌ است‌. تصویری‌ که‌ از او موجود است‌، نجیب‌زاده‌یی‌ است‌ با صورت‌ رنگ‌ پریده‌ و کلاه‌ گیسی‌ بلند و تیره‌ که‌ در آن‌ روزگار مرسوم‌ بوده‌ است‌، با سبیل‌ و ریش‌ باریک‌ و بلند که‌ جذابیت‌ اسرارآمیزی‌ به‌ او می‌بخشیده‌ است‌. گفته‌ می‌شود که‌ او آدم‌ خوش‌ لباسی‌ بوده‌ و شلوارهای‌ کوتاه‌ و جوراب‌ ساق‌ بلند ابریشمی‌ سیاه‌ و کفش‌ نقره‌ نشان‌ به‌ پا می‌کرده‌ است‌. عادت‌ داشت‌ همواره‌ شال‌ ابریشمی‌ به‌ دور گردن‌ خود بیاویزد و شال‌ گردنی‌ پشمی‌ به‌ تن‌ می‌کرد. دکارت‌ به‌ کوچک‌ترین‌ تغییر دما حساسیت‌ داشت‌ و به‌ گفته‌ خود وی‌ سرما برای‌ سینه‌ وی‌ مضر بود. با این‌ حال‌ او سال‌های‌ زیادی‌ از عمر خود را به‌ سفر در سراسر اروپا، از ایتالیا تا اسکاندیناوی‌ گذراند و کشوری‌ که‌ بالاخره‌ برای‌ اقامت‌ خود انتخاب‌ کرد هلند بود که‌ به‌ علت‌ باران‌، مه‌ و یخبندان‌ شدید شهرت‌ داشت‌. با وجود این‌ هلند از یک‌ مزیت‌ بزرگ‌ برخوردار بود؛ در قرن‌ هفدهم‌ میلادی‌ این‌ منطقه‌ از اروپا مرکز آزادی‌ افکار به‌ حساب‌ می‌آمد. برخلاف‌ سایر کشورها در هلند هیچ‌کس‌ بابت‌ افکار خود بهایی‌ پرداخت‌ نمی‌کرد. هلندی‌های‌ تساهل‌ پیشه‌، میانه‌یی‌ با تفتیش‌ عقاید، تکفیر و سوزاندن‌ صاحبان‌ عقاید نداشتند و اینها مزایای‌ مهمی‌ به‌ حساب‌ می‌آمد که‌ متفکران‌ نواندیش‌ را از سراسر اروپا به‌ هلند جذب‌ می‌کرد. از میان‌ چهار متفکر بزرگی‌ که‌ در قرن‌ هفدهم‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ نوینی‌ عرضه‌ کردند، سه‌ نفر دکارت‌، اسپینوزا ولاک‌، مدتی‌ از عمر خود را در هلند سپری‌ کرده‌ بودند. تاحدودی‌ به‌ دلیل‌ همین‌ فضای‌ آزاد فکری‌، هلند به‌ یکی‌ از مراکز مهم‌ صنعت‌ چاپ‌ مبدل‌ شد و آثار بزرگانی‌ چون‌ گالیله‌ و هابز در آنجا به‌ چاپ‌ رسید. در این‌ دوره‌ هیچ‌ نقطه‌یی‌ از اروپا به‌ اندازه‌ هلند شاهد ظهور اندیشه‌های‌ تازه‌ نبود. دکارت‌ این‌ دوران‌ پربار حیات‌ خویش‌ را با امیدواری‌ بسیار آغاز کرد. وی‌ اندیشه‌ دانش‌ فراگیر را در سر می‌پروراند که‌ تمام‌ معرفت‌ بشری‌ را در برگیرد. این‌ دانش‌ می‌توانست‌ راه‌ دستیابی‌ به‌ حقیقت‌ را با استفاده‌ از عقل‌ هموار سازد. دکارت‌ نوشتن‌ رساله‌ درباره‌ قواعد هدایت‌ ذهن‌ را آغاز کرد. به‌ منظور کشف‌ دانشی‌ جهانشمول‌ ابتدا می‌بایست‌ روشی‌ برای‌ درست‌ فکر کردن‌ پیدا می‌شد. این‌ روش‌ در حقیقت‌ عبارت‌ بود از رعایت‌ دو قاعده‌ در عملیات‌ ذهنی‌، شهود و استنتاج‌. دکارت‌ پس‌ از بیان‌ قواعد کارکرد ذهن‌، توجه‌ خود را به‌ جهان‌ خارج‌ معطوف‌ کرد. بدین‌ ترتیب‌ ظرف‌ مدت‌ سه‌ سال‌ «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را به‌ رشته‌ تحریر در آورد. این‌ رساله‌ در برگیرنده‌ افکار وی‌ درباره‌ موضوعات‌ علمی‌ بسیار متنوع‌ و گسترده‌یی‌ همچون‌ شهاب‌ سنگ‌ها، نورشناسی‌ و هندسه‌ است‌. پس‌ از سه‌ سال‌ تلاش‌ فشرده‌، دکارت‌ تصمیم‌ گرفت‌ نسخه‌ اولیه‌ «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را برای‌ پدر مرسان‌ بفرستد تا آن‌ را در پاریس‌ به‌ چاپ‌ برساند، اما ناگهان‌ اخبار غیرمنتظره‌ و عجیبی‌ از رم‌ به‌ گوش‌ وی‌ رسید. گالیله‌ به‌ کفر متهم‌ شده‌ و به‌ دادگاه‌ تفتیش‌ عقاید احضار و مجبور شده‌ بود سوگند بخورد که‌ فعالیت‌های‌ علمی‌ را کنار می‌گذارد، به‌ آنها لعنت‌ می‌فرستد و از آنها نفرت‌ دارد. این‌ سوگند اجباری‌ بیشتر متوجه‌ اعتقاد وی‌ به‌ نظریه‌ کوپرنیک‌ بود که‌ براساس‌ آن‌، زمین‌ به‌ دور خورشید می‌چرخد. دکارت‌ بلافاصله‌ از دوست‌ خود خواست‌ نسخه‌یی‌ از اثر گالیله‌ را در اختیار وی‌ بگذارد و در کمال‌ نگرانی‌ متوجه‌ شد بسیاری‌ از نتایجی‌ که‌ گالیله‌ به‌ دست‌ آورده‌ مشابه‌ نتیجه‌گیری‌های‌ خود اوست‌. دکارت‌ بدون‌ آنکه‌ کلمه‌یی‌ در این‌ مورد به‌ کسی‌ بگوید، «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را کنار گذاشت‌ و ذهن‌ خود را به‌ مسائلی‌ معطوف‌ کرد که‌ کمتر جنجال‌ برانگیز بودن‌ (رساله‌ درباره‌ عالم‌ تا سال‌ها پس‌ از مرگ‌ دکارت‌ انتشار نیافت‌ و در آن‌ زمان‌ هم‌ فقط‌ بخشی‌ از آن‌ منتشر شد). زندگی‌ دکارت‌ معجونی‌ از تضادهای‌ مختلف‌ بود. او تمایل‌ داشت‌ در آرامش‌ و تنهایی‌ زندگی‌ کند، ولی‌ همین‌ تنهایی‌ وی‌ را وا می‌داشت‌ که‌ همواره‌ در سفر باشد. به‌ عنوان‌ متفکری‌ شجاع‌ و نوآور سوگند خورده‌ بود افکارش‌ را تا هرکجا که‌ می‌رفتند دنبال‌ کند، در عین‌ حال‌ به‌ عنوان‌ انسان‌ قسم‌ یاد کرده‌ بود تا از قوانین‌ کشور خود تبعیت‌ کند، به‌ دین‌ پدرانش‌ وفادار بماند و از رویه‌ عاقل‌ترین‌ انسان‌هایی‌ که‌ می‌شناسد پیروی‌ کند. در این‌ مقطع‌ از زندگی‌ دکارت‌، ماجرایی‌ عاطفی‌ برای‌ وی‌ پیش‌ می‌آید که‌ مثل‌ آن‌ در زندگی‌ او بسیار نادر است‌. او با دختری‌ به‌ نام‌ هلن‌ که‌ احتمالاً یکی‌ از خدمتکاران‌ منزل‌ وی‌ بود رابطه‌ پیدا می‌کند. حاصل‌ این‌ رابطه‌ دختری‌ است‌ که‌ نام‌ او را فرانسیس‌ می‌گذارند. پس‌ از تولد فرانسیس‌، هلن‌ به‌ همراه‌ او در نزدیکی‌ منزل‌ دکارت‌، سکنی‌ می‌گزیند. پس‌ از آن‌، دکارت‌ نگارش‌ رساله‌یی‌ را که‌ تا امروز، خلاقانه‌ترین‌ اثر وی‌ محسوب‌ می‌شود، یعنی‌ رساله‌ «گفتار درباره‌ روش‌» را آغاز کرد. شگفت‌ آنکه‌ محتوای‌ اصلی‌ این‌ کتاب‌ را قسمت‌هایی‌ از «رساله‌ درباره‌ عالم‌» تشکیل‌ می‌داد که‌ به‌ عنوان‌ قسمت‌های‌ کم‌ خطر دست‌چین‌ شده‌ بود. عمده‌ این‌ مطالب‌ آنهایی‌ بود که‌ چهره‌ ریاضیات‌ را عوض‌ می‌کرد و تحولات‌ شگرفی‌ در علوم‌ پدید می‌آورد. در این‌ اثر، دکارت‌ مبانی‌ هندسه‌ تحلیلی‌ نو را مطرح‌ ساخت‌ و محور مختصات‌ را معرفی‌ کرد. در زمینه‌ نورشناسی‌، دکارت‌ «قانون‌ شکست‌ نور» را مطرح‌ و تلاش‌ کرد علت‌ پیدایش‌ رنگین‌کمان‌ را توضیح‌ دهد. همچنین‌ دکارت‌ سعی‌ کرد تا نظریه‌یی‌ علمی‌ و عقلانی‌ برای‌ توضیح‌ وضعیت‌ آب‌ و هوا ارایه‌ کند. بالاخره‌ زندگی‌ رنه‌ دکارت‌ با تمام‌ فراز و نشیب‌های‌ آن‌ در سال‌ ‌ ۱۶۵۰ میلادی‌ به‌ پایان‌ می‌رسد و هم‌اکنون‌ از او به‌ عنوان‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ فیلسوفان‌ قرن‌ هفدهم‌ یاد می‌شود.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

درباره استاد شهریاری

وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. استاد پرویز شهریاری از چهره های شناخته شده علم و آموزش ریاضیات است كه سال ها علاوه بر ایفای نقش معلم دلسوز و پژوهشگر سختكوش از توجه به مسائل اجتماعی نیز غافل نماند و همیشه در تلاش بود تا رسالت خود را در این باب به انجام رساند. وی در سال ۱۳۰۵ در محله دولت خانه (یكی از فقیرترین محله های كرمان) چشم به جهان گشود. وی از زمان خردسالی با فقر و نداری دست و پنجه نرم كرد، چرا كه از خانواده ای دهقان بودند و تامین هزینه های زندگی برای آنان بسیار مشكل بود. پدر در سی و شش سالگی درگذشت و مادر مسئولیت اداره خانواده را بر عهده گرفت. مادر به رغم آنكه از سواد بهره چندانی نداشت و از لحاظ مادی نیز به شدت در مضیقه بود، اما تصمیم داشت مقدمات تحصیل فرزندان را مهیا كند. اما استاد شهریاری نیز در روزگار جوانی برای تامین قسمتی از هزینه های زندگی به كار پرداخت تا با مادر همگام شود. وی پس از اتمام دبیرستان وارد دانشسرای مقدماتی كرمان شد و سال ۱۳۲۳ فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل در رشته ریاضی به دانشكده علوم تهران وارد شد. همزمان در كلاس های شبانه به تدریس پرداخت. وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. به دلیل مبارزات پیگیر برای تغییر وضعیت موجود در سال ۱۳۲۸ روانه زندان شد. اما زندان مجال دیگری را برای وی فراهم كرد تا به فراگیری زبان روسی بپردازد. با آموختن زبان جدید دست به ترجمه كتاب های گوناگون زد كه عمده آنان در زمینه ریاضیات بود. وی سالیان متمادی به تدریس در دبیرستان ها و دانشكده های مختلف پرداخت و در عین حال با تالیف و ترجمه صدها كتاب در زمینه ریاضیات، آموزش ریاضی، تاریخ، كاربردها و فلسفه ریاضی توانست نقش مهمی در زمینه تامین كتاب های مورد نیاز دانش آموزان، دانشجویان و نسل جوان ایفا كند. نكته لازم به ذكر آن است كه همه فعالیت های وی (از جمله ترجمه كتاب) هدفمند بود. وی برای آشنایی جوانان با قانون های حاكم بر طبیعت و جامعه كتاب «بازی با بی نهایت» اثر روزا پتر ریاضیدان مجارستانی را ترجمه كرد و با ترجمه «ریاضیات، محتوی، روش و اهمیت» سعی در بسط تفكر فلسفی جوان داشت. وی ضمن سالیان دراز تلاش و كوشش مستمر به ترجمه و تدوین بیش از دویست و پنجاه جلد كتاب و ارائه حدود یك هزار مقاله اقدام كرد كه در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسید. روزنامه شرق

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

پرفسور محمود حسابی

پرفسور محمود حسابی به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. سید محمود حسابی(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال ۱۲۸۱ (هـ. ش) از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكی رادر تهران سپری نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در ۷ سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت‏های دور از وطن، درمدرسه كشیش‏های فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشآت قائم مقام اشراف داشتند. پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهانی اول آغاز شد، و به علت تعطیل شدن مدارس فرانسوی، پس از دو سال، برای ادامه تتحصیل، به كالج آمریكایی بیروت رفتنند و سپس در سن۷ ۱ سالگی، موفق به اخذ لیسانس ادبیات گردیدند. در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسی راه و ساختمان شده و با نقشه‏كشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده كمك می‏كردند. ضمناً استاد در رشته‏های پزشكی، ریاضیات و ستاره‏شناسی، تتحصیلات آكادمیك داشتند. به خاطر قدردانی از زحمات وی، ششركت راهسازی فرانسوی كه در آن مشغول به كار بودند، ایشان را برای ادامه تحصیل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال ۱۹۲۴ م به دانشكده برق اكول سوپریورد و الكتریسیته پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ م فارغ التحصیل شدند. هم زمان با تحصیل در رشته معدن، در راه آهن برقی فرانسه كار می‏كردند، تا مهندسی معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحیه علمی كه داشتند، تحقیقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك دنبال كردند و در سال ۱۹۲۷ م در سن ۲۵ سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را با رساله حساسسیت سلولهای فتوالكتریك با درجه عالی دریافت كردند. استاد با موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی كلاسیك غربی به خوبی آشنا، و در نواختن پیانو و ویولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشی كسب موفقیت نمودند، در شنا دارای دیپلم نجات غریق شدند. دكتر محمود حسابی در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمی و فرهنگی متعددی بودند كه چند نمونه از آن به این شرح است: - تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آنجا (۱۳۰۶ هـ. ش) - نقشه برداری و رسم اولین نقشه مدرن راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، تأسیس دارالمعلمین عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۷ هـ. ش) - ساخت اولین رادیو در كشور (۱۳۰۷ هـ . ش) - تأسیس دانشسرای عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۸ هـ. ش) - ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - تعیین ساعت ایران (۱۳۱۱ هـ. ش) - تأسیس بیمارستان خصوصی (گوهرشاد) به نام مادرشان (۱۳۱۲ هـ.ش) - تدوین قانون و پیشنهاد تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشكده فنی (۱۳۱۳ هـ.ش) و ریاست آن دانشكده و تدریس در آنجا (۱۳۱۵ هـ. ش) - تأسیس دانشكده علوم و ریاست آن دانشكده از (۱۳۲۱ تا ۱۳۲۷ و از ۱۳۳۰تا ۱۳۳۶هجری شمسی) و تدریس درگروه فیزیك آن دانشكده تا آخرین روزهای حیات، - تأسیس مركز عدسی سازی- دیدگانی- اپتیك كاربردی دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموریت خلع ید ازشركت نفت انگلیس در دولت دكتر مصدق و اولین رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران، - وزیر فرهنگ دردولت دكترمصدق(۱۳۳۰هجری شمسی) - پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (۱۳۳۰هجری شمسی) - مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم و كاپیتولاسیون درمجلس، - مخالفت با قرارداد دولت ایران درعضویت سنتو«باكت بغداد» درمجلس، - تأسیس اولین رصدخانه نوین درایران، تأسیس اولین مركز مدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز (۱۳۳۵هجری شمسی) - پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان (۱۳۳۸هجری شمسی) - تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (۱۳۳۳هجری شمسی) ژئوفیزیك دانشگاه تهران (۱۳۳۰هجری شمسی)، - استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال۱۳۵۰هجری شمسی)، - پایه گذاری مركز تحقیقات و راكتور اتمی دانشگاه تهران و تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیئت دائمی كمیته بین المللی هسته ای(۱۳۳۰ - ۱۳۴۹هجری شمسی) - تشكیل و ریاست كمیته پژوهشی فضای ایران و عضو دائمی كمیته بین المللی فضا (۱۳۶۰هجری شمسی) - تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران(۱۳۴۹هجری شمسی) تا آخرین روزهای فعالیت. - فعالیت دردونسل كاری و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابی بشمار می رود. استاد به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. درزمینه تحقیق علمی: ۲۵مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوری« بی نهایت بودن ذرات» ایشان درمیان دانشمندان و فیزیكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژیون دونور» بزرگترین نشان علمی كشورفرانسه به ایشان اهداگردیده است. استاد تنها شاگرد ایرانی پرفسور اینشتین بوده و درطول زندگی با دانشمندان طرازاول جهان نظیر« پرفسور انیشتین، شرودینگر، بورن، فرمی، دیراك، بوهر... و ادبایی چون آندره ژید، برتراندراسل مرد اول علمی جهان» برگزیده شدند(۱۹۹۰م) و دركنگره ۶۰سال فیزیك ایران(۱۳۶۶هجری شمسی) به عنوان پدرفیزیك ایران ملقب گردیدند. پرفسور دكترسید محمود حسابی در۱۲شهریور۱۳۷۱هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو بدرود حیات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگی ایشان در شهردانشگاهی تفرش قراردارد. روحش شاد و یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد پایگاه اطلاع‌رسانی بیوگرافی مشاهیر

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

آلبرت‌ انیشتین‌

آلبرت‌ انیشتین‌» در ۱۴ مارس‌ سال‌ ‌ ۱۸۷۹در شهر «اولهم‌» در ناحیه‌ ورتمبرگ‌ آلمان‌ متولدشد. یك‌ سال‌ بعد از تولد او خانواده‌ وی‌ از اولهم‌عازم‌ مونیخ‌ شدند. پدرش‌ «هرمان‌ انیشتین‌» كارخانه‌ كوچكی‌برای‌ تولید محصولات‌ الكتروشیمیایی‌ داشت‌ و باكمك‌ برادرش‌ كه‌ مدیر فنی‌ كارخانه‌ بود از آن‌بهره‌برداری‌ كرد. مادر انیشتین‌ «پائولین‌ كخ‌» یازده‌ سال‌ ازشوهرش‌ هرمان‌ جوان‌تر بود و پائولین‌ برای‌كمك‌ خرج‌ خانواده‌ ویولن‌ به‌ كودكان‌ ونوجوانان‌ می‌آموخت‌. آنها زمانی‌ به‌ مونیخ‌ رفتندكه‌ آلبرت‌ دو ساله‌ و خواهرش‌ «ماریا» تازه‌ به‌ دنیاآمده‌ بود. آلبرت‌ كودكی‌ اعجوبه‌ نبود، حتی‌مدت‌ زیادی‌ طول‌ كشید تا سخن‌ گفتن‌ راآموخت‌. پدر و مادرش‌ وحشت‌زده‌ بودند كه‌مبادا پسرشان‌ عقب‌ افتاده‌ است‌. اما وقتی‌ شروع‌به‌ سخن‌ گفتن‌ كرد بازهم‌ بچه‌ای‌ ساكت‌ بود. در نه‌سالگی‌ او را به‌ مدرسه‌ «لوئیت‌ پولد» مونیخ‌فرستادند، او در مدرسه‌ تنبیه‌ می‌شد زیرا خیلی‌كودن‌ به‌ نظر می‌رسید. ● تابعیت‌ سوییس‌ وی‌ در حالی‌ كه‌ پانزده‌ ساله‌ بود خانواده‌اش‌ به‌ایتالیا رفتند و آلبرت‌ در مدرسه‌ شبانه‌روزی‌ لوئیت‌ماند. شانزده‌ ساله‌ بود كه‌ نزد خانواده‌اش‌ كه‌ درسوییس‌ بودند رفت‌. آلبرت‌ به‌ پدر خود گفت‌:قصد دارد تابعیت‌ كشور آلمان‌ را ترك‌ گوید، اماپدرش‌ او را سرزنش‌ كرد. در هفده‌ سالگی‌ دیپلم‌خود را گرفت‌ و در شهر زوریخ‌ در رشته‌ ریاضی‌ وفیزیك‌ و در مركز صنعتی‌ فدرال‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌شد و در بیست‌ و یك‌ سالگی‌ فارغ‌ التحصیل‌ گردیداو بیست‌ و دو ساله‌ بود كه‌ تابعیت‌ سوییس‌ راپذیرفت‌ و یك‌ سال‌ بعد پدرش‌ درگذشت‌. در همان‌ زمان‌ در موسسه‌ای‌ كه‌ امتیاز ثبت‌اختراعات‌ را ارائه‌ می‌كرد استخدام‌ شد. وی‌ دربیست‌ و چهارسالگی‌ با «میلوا ماریك‌» كه‌ ‌ ۴ سال‌ ازاو بزرگ‌تر بود ازدواج‌ كرد و ثمره‌ ازدواجشان‌ دوپسر به‌ نام‌های‌ هانس‌ و ادوارد شد. ● فرزندان‌ انیشتین‌ هانس‌ ‌ ۶۹ سال‌ عمر كرد. او در رشته‌هیدرولوژی‌ تحصیل‌ كرد و در سال‌ ‌ ۱۹۵۲درگذشت‌. ادوارد نیز ۵۵ سال‌ عمر كرد. او دچار بیماری‌شیزوفرنی‌ شده‌ بود. گفته‌ می‌شود كه‌ آنها یك‌دختر به‌ نام‌ لیزرل‌ كه‌ دو سال‌ قبل‌ از ازدواجشان‌به‌ دنیا آمده‌ بود داشتند. البته‌ فرزند آلبرت‌ و میلوانبود بلكه‌ او را به‌ فرزند خواندگی‌ پذیرفته‌ بودند،كه‌ سرنوشت‌ او نامعلوم‌ است‌. آلبرت‌ بعدها در رشته‌ ریاضی‌ و فیزیك‌ دانشگاه‌برلین‌ تحصیل‌ كرد و در ۳۵ سالگی‌ ‌ (۱۹۱۱میلادی‌) استاد رسمی‌ این‌ دانشگاه‌ شد، گرچه‌ دراواسط تحصیل‌ خود در سال‌ ‌ ۱۹۰۸ میلادی‌نظریه‌ خمیدگی‌ نور در مقابل‌ خورشیدگرفتگی‌ رابیان‌ كرد كه‌ زیاد جدی‌ گرفته‌ نشد. با آغاز جنگ‌اول‌ جهانی‌ در سال‌ ‌ ۱۹۱۴، همسر آلبرت‌ او راترك‌ كرد و پس‌ از پایان‌ جنگ‌ رسما از او جدا شد.وی‌ در سال‌ ‌ ۱۹۱۳ میلادی‌ كتابی‌ در رابطه‌ با«نسبیت‌ عام‌» به‌ رشته‌ نگارش‌ درآورد كه‌ موردتاخت‌ و تاز صهیونیست‌های‌ اروپا قرار گرفت‌. امانكته‌ جالب‌ این‌ بود كه‌ وی‌ پس‌ از جدایی‌ از میلوابا زنی‌ شصت‌ ساله‌ به‌ نام‌ «الزا» كه‌ دو دختر ۲۰ و۲۲ ساله‌ داشت‌ ازدواج‌ كرد. انیشتین‌ در سال‌ ‌ ۱۹۳۰ میلادی‌ زمانی‌ كه‌پنجاه‌ و یك‌ ساله‌ بود، نظریه‌ میدان‌ گرانشی‌ ومیدان‌ الكترومغناطیسی‌ را ارائه‌ كرد و به‌ چاپ‌رساند و پس‌ از آن‌ به‌ آمریكا مهاجرت‌ كرد و درمركز صنعتی‌ كالیفرنیا به‌ تحقیق‌ و تدریس‌پرداخت‌. او مدتی‌ در دانشگاه‌ پرینستون‌ به‌تدریس‌ پرداخت‌ و سپس‌ به‌ برلین‌ بازگشت‌. در سال‌ ‌ ۱۹۳۳ آدولف‌ هیتلر رهبر حزب‌نازی‌ آلمان‌، قدرت‌ را در آن‌ كشور بردست‌ گرفت‌و او كه‌ با افكاری‌ مخالف‌ بود ابتدا به‌ انگلیس‌ وسپس‌ به‌ آمریكا مهاجرت‌ كرد. انیشتین‌ زمانی‌ كه‌ ‌ ۶۰ ساله‌ بود در سال‌ ‌ ۱۹۳۹در نامه‌ای‌ وقوع‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ را به‌«روزولت‌» گوشزد كرد و ساخت‌ بمب‌ اتم‌ را به‌ اوپیشنهاد كرد. این‌ در شرایطی‌ بود كه‌ وی‌ بعدها با این‌ اقدام‌مخالفت‌ كرد و همكار او «شوپنهاور» هم‌ اعلام‌داشت‌ كه‌ ساخت‌ اتم‌ تنها به‌ خاطر مصرف‌ در زمینه‌انرژی‌ برق‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. وی‌ ‌ ۶۱ ساله‌ بودكه‌ تابعیت‌ آمریكا را پذیرفت‌، اما تابعیت‌ سوییس‌را از دست‌ نداد. وی‌ ‌ ۶۶ ساله‌ بود كه‌ بمباران‌اتمی‌ هیروشیما و ناگازاگی‌ صورت‌ گرفت‌، انیشتین‌در آن‌ زمان‌ بسیار غمگین‌ و افسرده‌ بود و مقامات‌آمریكایی‌ را مورد انتقاد قرار داد كه‌ از علم‌ اوبهره‌برداری‌ و سوء استفاده‌ كرده‌اند. انیشتین‌ در ۶۹ سالگی‌ و در سال‌‌۱۹۴۸میلادی‌ مقاله‌ تعمیم‌ نسبیت‌ عام‌ را بیان‌كرد، در سال‌ ‌ ۱۹۵۱ خواهرش‌ كه‌ دو سال‌ از اوكوچك‌تر بود درگذشت‌. در سال‌ ‌ ۱۹۵۲ به‌ اوپیشنهاد ریاست‌ جمهوری‌ آمریكا را دادند اما اونپذیرفت‌ و سرانجام‌ این‌ نابغه‌ فیزیك‌ در ۱۸آوریل‌ سال‌ ‌ ۱۹۵۵ در بیمارستان‌ شهر پرنیستون‌به‌ خاطر بیماری‌ قلبی‌ در ۷۶ سالگی‌ درگذشت‌. انیشتین‌ در روزهای‌ پایانی‌ عمر خود می‌گفت‌:آلمان‌ را به‌ این‌ خاطر ترك‌ گفتم‌ كه‌ احساس‌می‌كردم‌ آنها می‌خواهند از اتم‌ سوء استفاده‌ كنندو البته‌ یقین‌ داشتم‌ كه‌ این‌ كار را خواهند كرد، امااعتماد من‌ به‌ آمریكایی‌ها اشتباه‌ محض‌ بود. عكس‌هایی‌ كه‌ در این‌ دو صفحه‌ خواهید دیدمربوط به‌ زندگی‌ مردی‌ است‌ كه‌ به‌ او در دوران‌كودكی‌ لقب‌ «كودن‌» داده‌ بودند، اما پس‌ ازمرگ‌ «مغز» او را در موزه‌ای‌ درآمریكا نگهداری‌كردند. این‌ در شرایطی‌ است‌ كه‌ چندی‌ پیش‌ درمحل‌ تولد او اولهم‌ به‌ مناسبت‌ صد و بیست‌ وششمین‌ سالگرد تولد و شصتمین‌ سالگرد فوتش‌مراسمی‌ برگزار شد و از دانشمندان‌ نامی‌ جهان‌دعوت‌ به‌ عمل‌ آوردند

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

نیوتون

نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند . ایزاک نیوتن که در روز ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورز مستقل بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در ۳۰ سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مرد ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج بود مادرش هانا آیسکاف زن خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت ، آیزاک در دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با کشیش مرفهی با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک یا دو بار نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند آموزش ابتدایی رسمی را نیوتن در دو مدرسه کوچک گذراند که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار دایی او متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب دایی او مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریجکه خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود بفرستد مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند در این هنگام نیوتن ۱۵ ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال ۱۶۶۳ یا ۱۶۶۴ شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاٌ تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل ۱۶۶۵ که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید. در حدود سال ۱۶۶۵ مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید در این هنگام نیوتن بیش از ۲۲ سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت در باره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی افتد؟ این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک راکشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی ۱۸ ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص دادو معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند روزی که او منشوری را در دست گرفت واجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به ۷ پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی ۱۸ ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند او ۳ سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد او همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز، که آیینه آن ۵ متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است. نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی مه نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراٌ در سال ۱۶۷۸ و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دره وی مدت ۶ سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین ۱۶۸۴ و ۱۶۸۶از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال ۱۶۸۶ در ۴۵ سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش مه به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دوقطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند. نیوتن در پاییز سال ۱۶۹۲ هنگامیکه به ۵۰ سالگی رسید نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوریکه از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دجار بی خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکمت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند برگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال ۱۷۰۰ میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز اتنخاب شد در سال ۱۷۰۵ علیا حضرت ملکه (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال. وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است آخرین روزهای زندگی وی تاثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید. در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در ۲۰ مارس ۱۷۲۷در ۸۴ سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

نخستین كاشف زن

ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. ● سفرهای خطرناك زنی دلیر «ماری هنریتا كینگزلی» (Mary Henrieha Kingsley) یك زن قوی، با جرأت، دلیر و مستقل بود. او تنها به علت اكتشافی كه انجام داده منحصر به فرد نیست علاوه بر آن او به مناطقی مسافرت كرده است كه برای یك زن تنها مانند او كاری بسیار بزرگ، خطرناك و همچنین در آن زمان برای یك زن بسیار غیرمعمول بود. او در ایسگنیلتن - لندن به دنیا آمد او در یك خانه بسیار آرام و به دور از هرگونه دغدغه بزرگ شد به مدرسه رفت و در كنار مادر و پدرش و در كنار جرج هنری كینگزلی«Gronge Henry King Sley» زندگی كرد. پدرش پزشك بود و به سفر كردن و مسافرت علاقه زیادی داشت او خاطرات و یادداشتهای را كه از مسافرتهایش به دست آورده بود را در یك كتاب به چاپ رساند. ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. زندگی ماری یك دفعه به طرز غم انگیزی تغییر كرد. در سال۱۸۹۲ او پدر و مادرش را از دست داد و تصمیم گرفت به دنبال علاقه همیشگی اش كه كشف و دیدن سرزمین های جدید بود، برود. او گفت: تصمیم دارم كاری را آنجا دهم كه پدرم همیشه آرزویش را داشت او نقشه سفر به غرب آفریقا را گرفت جایی كه پدرش در مورد مذهب، فرهنگ و قوانین آنان اطلاعات زیادی كسب كرده بود. همچنان كه او مقدمات سفر خود را فراهم می كرد سعی داشت تا آنجا كه ممكن است در مورد سفرش اطلاعات كافی جمع آوری كند، او با افراد مختلفی صحبت و تا آنجا كه امكان داشت مطالعه كرد سعی داشت تمامی اطلاعاتی را كه برای سفرش لازم بود، جمع آوری كند. از سال۱۸۹۳ تا سال۱۸۹۴ ماری مناطقی مثل كابیندا (Kabinda)، كالابار قدیم (Calabar) و منطقه ای از كنگو را كشف كرد و كتابی راجع به سفرهایش به نام «مسافرت به آفریقای جنوبی» نوشت كه فروش بسیار زیاد و خوبی داشت. در این كتاب «ماری» تمام حوادث اتفاق افتاده در طول سفرش مانند مواجهه با حیوانات وحشی، روبرو شدن با افراد بومی و همچنین حوادث طبیعت را با جزئیات كامل توضیح داده بود. قسمت جالب و جذاب سفر او این بود كه «ماری» تمام این سفرها را در حالی انجام داده بود كه لباس سبك قدیمی ملكه ویكتوریا یعنی آن كلاهخود، دامن بلند، یقه چین دار كه تا چانه اش ادامه داشت به تن می كرد. او اقلام گوناگونی را از آفریقا به لندن آورده بود كه بیش از ۱۰۰نوع مختلف بودند مانند ۳نوع ماهی ناشناخته كه بعدها نام او را روی یكی از ماهی ها گذاشتند. او همچنین یك سخنگو شد كه راجع به سفرها، كشفیات، حیوانات و گیاهان جدیدی را كه دیده بود به مردم اطلاع رسانی كرد. او گفت: من به دو دلیل به این سفر رفتم اول به دلیل ماهی و دوم به خاطر طلسم، ماهی ها را برای دكتر گانتر (Gunther) مسؤول موزه بریتیش آوردم و طلسم را برای خودم تا مرا قادر سازد بتوانم كارم را به پایان برسانم و آرزوی پدرم را برآورده كنم. كه او جزء طرفداران فرهنگ آفریقا بود وی خواست كه از آداب و رسوم و سنت آنها نگهداری كند. در سال،۱۸۹۹ «كینگزلی» برای جمع آوری گیاهان جدید و انواع ماهی به جنوب آفریقا رفت. در طول جنگهای آنگولا - بوار Boer تصمیم گرفت تا پرستار شود در آن زمان بیماری اسهال خونی و تیفوئید شیوع پیدا كرده بود و او در حالی كه از سربازان نگهداری می كرد دچار تب شدید شد و در سال۱۹۵۵ در سن ۳۷سالگی از دنیا رفت

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

معادله ی دیراک

معادله ی دیراک: استنباطی ناقص از VMR-PCR" سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۳۲ اولین پوزیترون در آزمایشات کارل اندرسون (Carl D. Anderson) دیده شد و همین امر نه چندان مربوط کافی بود تا عده ای دیگر این ذرات را بدون هیچ دلیل منطقی ای به ضد مواد ربط بدهند. یک بار جز به جز معادله ی دیراک را بررسی می کنیم: اصولا معادله ی دیراک برای توجیه اسپین به خصوص در الکترون ها بیان شد. این معادله پیش بینی کرد چه می شود اگر الکترون ها بار مخالف اما مساوی داشته باشند؟ دقیقا مشخص نیست چرا تنها با یک تغییر در علامت بار باید نام پاد را به آن بدهیم و دیراک آن زمان چرا این فکر را کرد. همین جا به بدترین نقص یک انسان پی می بریم. انسان ها صحبت های جدید و حرف های خرافی و فرای عادت را دوست دارند. هیچ کس فراموش نمی کند چطور مریخ اینقدر مهم شد. دانشمندی دست خط هایی از یک رصدگر ایتالیایی را پیدا کرد که در آن بحث از مجراهایی در سطح مریخ شده بود. چند وقت بعد با انتشار این اطلاعات و ترجمه ی غلط لفظ مجاری در ایتالیایی به کانال در انگلیسی مردم چه فکرها که نکردند. بدون دلیل این کانال ها را به جاده هایی در شهر یک تمدن مریخی نسبت دادند. سازمانهای فضایی کشورهای مختلف به سرعت تحت تاثیر این اوضاع شروع به ساخت سفینه هایی برای بررسی مریخ کردند. چند سال بعد و تقریبا هم زمان با تکمیل این پروژه ها دانشمندان روشن فکر به این اشتباه پی برده و به صورت رسمی تمام شایعات را رد کردند. اما بسیار دیر بود. سفینه ها آماده برای پرتاب بودند. میلیون ها دلار صرف آنها شده بود و قطع برنامه به معنای نابودی این سازمان ها بود. مدیران این پروژه به خود دلخوشی دادند که مجاری باید اثر حرکت آب بر سطح مریخ باشد. گذشته از این مقدار نا چیز آب که در مریخ پیدا شده واقعا این موضوع چه ارتباطی به آب دارد؟ شاید نوعی مایع دیگر این پستی و بلندی ها را ایجاد کرده بود. و هنوز با گذشت چند دهه از آغاز این پروژه نتیجه تنها چند باکتری و مقداری آب شیرین می باشد. اگر این مقدار پول صرف ساخت و تبدیل یک سیاره ی گازی مانند ابتدای زمین به زمین امروزی می شد شاید کمتر از نیمی از این پول برای انجام تحقیقات اولیه کافی بود. البته ناسا (سازمان فضایی آمریکا) ابتدا تحقیقات اولیه ای را در مورد سیارات منظومه ی ما انجام داد سپس شروع به کار قطعی بر روی پروژه ی عملی کرد. به همین دلیل امروزه تنها سازمان باقیمانده در عرصه ی رقابت مریخ است. ضد مواد نیز چنین تاثیری بر جهان داشتند. با بیان خواص ابتدایی و ساده اما فرای معمول آنها مردم به وجد آمدند و شایعاتی از اولین بمب ضد ماده بوجود آوردند!!! حال آنکه همین ذراتی که ضد ماده خوانده می شوند برای تولید یک نوع از آنها تنها به مقدار یک گرم به دو سال درآمد ایالات متحده نیاز داریم! در این میان اصلا کسی فکر نکرد که این موضوع با مدل استاندارد نیز هم خوانی ندارد. در مدل با دلیل گفته شده که مقدار ضد ماده و ماده باید در دنیا یکسان باشد. اما به جز در برخورد پرتوهای کیهانی با مولکولهای ویژه هیچ ضد ماده ای به صورت طبیعی تولید نمی شود. به معادله ی دیراک برمی گردیم: معادله ی دیراک به هیچ وجه غلط نیست بلکه کارایی زیادی دارد اما آن ذرات ایجاد شده ضد ماده نیستند. این معادله توانست برای اولین بار اثبات کند که چرا یک الکترون می تواند هم زمان دو نوع اسپین مخالف داشته باشد. گرچه در مورد توجیه اسپین ۲/۳ عاجز است اما معادله ی راریتا – اشوینگر (Rarita – Schwinger) این مطلب را به صورت مناسبی توجیه کرد. هم زمان با نمایش این قدرت ها در توجیه یک سری از پدیده ها دیراک نتیجه گیری ای کلی از این فرمول کرد و نام فرض خود را تئوری چاله نامید. در این فرض او بیان کرد که طبق فرمول های ریاضی انرژی تنها نباید به صورت مثبت باشد بلکه انرژی ذرات گاهی می تواند به صورت منفی زیر نمودار شود. فرض او بر این مثال پایدار بود که اگر الکترونی را در میدانی مغناطیسی قرار دهیم این الکترون بعد از مدت زمانی تحت تاثیر انرژی مثبت زیاد از خود انرژی منفی به صورت فوتون ساتع خواهد کرد. او فرض خود را گسترش داد و گفت اگر فرض کنیم خلا از ذرات با انرژی منفی تشکیل شده باشد می توانیم آنرا به یک دریای الکترون شباهت دهیم. (دریای دیراک). طبق اصل طرد پاولی (Pauli exclusion principle) هر دو الکترون نمی توانند از یک مرتبه باشند و به همین دلیل هر الکترون اضافی ای در این دریا از الکترون هایی با انرژی منفی باید دارای انرژی مثبت باشد. انرژی مثبت نیز که تبدیل به انرژی منفی نمی شود. دیراک پیش بینی کرد که اگر این دریا مطلقا پر از این الکترون ها نباشد در آنها چاله هایی با انرژی مثبت خواهد بود که همانند یک بار مثبت رفتار خواهند کرد. اثبات این مطلب هم این قضیه بود که تنها با وجود انرژی های مثبت یک جفت ذره – چاله ایجاد می شود. بنابه همین دلیل دیراک گفت که این چاله ها پروتون هستند. در واقع او ترسید که بگوید اینها الکترون با بار مثبت هستند. هرمن ویل (Hermann Weyl) در همان سال ها به او گوشزد کرد که اگر چاله ها از پروتون باشند این چاله ها باید ۱۸۰۰ بار سنگین تر از الکترون های محیط باشند که این نظم دستگاه را به هم خواهد زد. بنابراین باید جرم و مقدار باری اندازه ی الکترون داشته باشند. امروزه این دریا را از الکترون های رسانا با استفاده از یک رسانای الکتریسیته که دریای فرمی (Fermi Sea) نام دارد تولید می کنند. این دریا الکترون هایی حمل می کند که انرژی آنها از پتانسیل شیمیایی آنها بیشتر است. بد نیست که معادله ی دیراک را نیز در این بحث بیاوریم: که در آن: > m جرم باقیمانده ی الکترون C ثابت سرعت نور p عامل جنبشی h ثابت کاهش یافته ی پلانک x و t مختصات مربوطه (x,t)�۹۶۸; نیز چهار جز اصلی تابع موجی می باشد. همچنین �۹۴۵; در این معادله عامل طولی است. طریقه ی بدست آوردن وضعیت های i و j از طریق ماتریس های ۴x۴ دیراک به صورت بهتری انجام می گیرد. حال دریای فرمی را بیشتر معرفی می کنیم و سپس آنرا به صورت واضح تری توجیه می کنیم. دریای فرمی در استاتیک فرمی – دیراک اینگونه تعریف می شود: محیطی است که با مقدار حداقل به Max ظرفیت خود می رسد. این مقدار حداقل انرژی فرمی نام دارد که مرتبه ی انرژی زمینه را افزایش می دهد. این انرژی برابر است با پتانسیل شیمیایی مرتبه ی زمینه ی سیستم در دمای مطلق که این مقدار با انرژی یک فرمیون تک در مرتبه ی زمینه برابر است. تعریف بیشتری لازم نیست. بنابراین کار خود را در توجیه بهتر این پدیده شروع می کنیم: بهتر است این دریای فرمی را خود خلا در نظر بگیریم با چند تفاوت: ۱) دریای فرمی خود مطلقا پر است. ۲) خلا بار مشخص و تعریف شده ای ندارد اما تعریفی مناسب برای انرژی منفی را دارا می باشد. حال در نظر بگیرید ماده ای را به عنوان همان چاله وارد این دریای فرمی می کنیم. ماده مقداری از جای خلا را می گرد. بنابراین ذرات این دریای فرمی شروع به دفع چاله برای بازگشت به جای خود می کنند. دلیل پر بودن خلا را هم این است که در فضا میدانی عمومی وجود ندارد که این کنش بین جفت ها را ایجاد کند. به همین دلیل تنها مقداری از نیرو می تواند جای این عامل را پر کند. در واقع این دریای فرمی (خلا) است که ضد ماده می باشد. چاله ها نیز همان ذرات بی نهایت هستند که در برخورد با ذرات ماده در چاله ماده را تجزیه به ذرات بنیادین از جمله پوزیترون می کنند. بنابراین پیش بینی می کنیم تمام ذرات تشکیل دهنده ی ماده باید در فرآیند پرتوهای کیهانی جز به جز تجزیه شود. زیرا سرعت و انرژی بالاتری در ذراتی به جز نداریم که ذرات ماده را بیشتر بشکند و تجزیه کند. این استدلال منطقی تر است زیرا مواد که نمی توانند دارای انرژی منفی باشند. پس دریای فرمی تنها در آزمایشات مصنوعی ما نقش تولید کننده ی نیرو را بازی می کند و در طبیعت این خلا است که به ذاته عاملی به نام انرژی منفی دارد. (در مقالات قبل توضیح داده شد که چطور خلا انرژی ندارد). در واقع آزمایش ما یک شبیه سازی است که در آن دریای فرمی ایجاد شده تنها یک ویژگی خلا (ضد مواد اصلی) را دارد و آن نیروی لازم برای واکنش است. که البته منشا این نیرو برآیند دفع خلا و ماده نیست! این مسئله آزمایش های انجام شده را نیز توجیه می کند. با گزاردن دو صفحه ی سربی با میدان مغناطیسی بزرگ پرتوی کیهانی که در واقع دنباله ی را تجزیه به نیروهای اولیه ی تشکیل دهنده ی می کند. از آنجاییکه در اتاق گاز موجود است این گازها بر اثر قرارگیری تحت انرژی فرمی (دافعه ی خلا) الکترون هایشان به پوزیترون تبدیل می شود. به همین دلیل است که در این آزمایش ها هیچ گاه تمام ماده را نمی توان به ضد ماده تبدیل کرد. حال چرا این ذرات شناخته شده ضد ماده نیستند؟

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

شیخ الرئیس نواسه علی سینا

شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت . تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را مداوی نماید ابو علی سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از آن استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات تسلط یابد وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ،‌ به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار می رود . اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره معادن و مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . در یکی از کتاب های او فصلی به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین . او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی آید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کوشش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قرآن مورد بحث قرار می داد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی او را مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت . ((کفری چو منی گزاف و اسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و ان هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود)) او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ،‌ فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، ‌همچون آموزه های طبی او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامی ، ‌در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (۱۲۰۰ تا ۱۲۸۰ میلادی) ‌نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی و معتقد بود. .فلسفه و حکمت را حذف کردند وجای آنرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(۴۵۰ الی ۵۰۵هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس و حیرت واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

تربیت‌ هفت‌ نسل‌ دانشگاهی‌

پروفسور حسابی‌ به‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ علاقه‌ فراوانی‌ داشت‌ و می‌گفت‌: موسیقی‌ ایرانی‌ یک‌ طرز فکر است‌، یک‌ فلسفه‌ است‌ و بیان‌ یک‌ آرزو است‌. هوش‌ و ذکاوت‌ سرشار سیدمحمود حسابی‌ برکسی‌ پوشیده‌ نیست‌. دکتر محمود حسابی‌ در هفده‌ سالگی‌ اولین‌ لیسانس‌ خود را در ادبیات‌ گرفت‌ و در طول‌ تحصیل‌ خود جهش‌های‌ تحصیلی‌ داشته‌ که‌ از آن‌ جهش‌ها می‌توان‌ به‌ جهش‌ از کلاس‌ اول‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ کلاس‌ پنجم‌، بعد از مطالعه‌ تابستانی‌ اشاره‌ کرد. ضمن‌ اینکه‌ استاد ۸ مدرک‌ کارشناسی‌ مهندسی‌ و دکترا در فاصله‌ ‌ ۷ سال‌ اخذ کرد. ● استاد و ایمان‌ اعتقادات‌ مذهبی‌اش‌ ریشه‌یی‌ عمیق‌ داشت‌. در دوران‌ طفولیت‌ حافظ‌ قرآن‌ کریم‌ شد و در مباحثات‌ همواره‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ به‌ عنوان‌ شواهد و دلایل‌ محکم‌ استناد می‌کرد. پروفسور حسابی‌ اعتقاد داشت‌ که‌ طبیعت‌ تحت‌ آهنگی‌ محزون‌ و عرفانی‌ در حال‌ نیایش‌ است‌ و همچنین‌ «تئوری‌ بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌» را با وحدت‌ وجود مرتبط‌ می‌دانست‌. همواره‌ می‌گفت‌ شاید بیست‌ شاگرد ممتاز درس‌ بخوانند و فارغ‌ التحصیل‌ شوند، ولی‌ کسی‌ که‌ دید و نظر جدیدی‌ دارد بایستی‌ تقوا نیز داشته‌ باشد؛ چنین‌ افرادی‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ برتری‌ دارند. حتی‌ به‌ هنگام‌ انتخاب‌ همسر، دختری‌ از خانواده‌ روحانی‌ حائری‌ برگزید. او فرزندان‌ خود را از کودکی‌ ملزم‌ به‌ فراگیری‌ و انجام‌ فرایض‌ دینی‌ می‌کرد و حتی‌ آنان‌ را با تلاوت‌ آیات‌ با لهجه‌ صحیح‌ عربی‌ و درک‌ کامل‌ معانی‌ تشویق‌ می‌کرد. در زمان‌ اداره‌ اولین‌ بیمارستان‌ خصوصی‌ در ایران‌ (بیمارستان‌ گوهرشاد، سال‌ ‌ ۱۳۱۲ ش) با وجود جو حاکم‌، کارکنان‌ خانم‌ ملزم‌ به‌ رعایت‌ حجاب‌ بودند و این‌ نشانی‌ از پایبندی‌ حسابی‌ به‌ مبانی‌ و اصول‌ اعتقادی‌ بود. ● کتابخانه‌ شخصی‌ کتابخانه‌ پروفسور شامل‌ ‌ ۲۷۴۰۰ جلد کتاب‌ درزمینه‌های‌ گوناگون‌ ادبی‌، پزشکی‌، ریاضی‌، زیست‌شناسی‌، ستاره‌شناسی‌، فلسفی‌، فیزیکی‌، مذهبی‌ و مهندسی‌ الکترونیک‌، برق‌، راه‌ و ساختمان‌، شیمی‌ و مکانیک‌ است‌. همچنین‌ چندین‌ دایره‌المعارف‌ مانند لاروس‌، بریتانیکا، بورداس‌، امریکانا و... و کتبی‌ در مورد مجموعه‌ها، نقاشی‌ها و موزه‌های‌ معروف‌ جهان‌ نیز در آن‌ یافت‌ می‌شود. ● موسیقی‌ پروفسور حسابی‌ به‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ علاقه‌ فراوانی‌ داشت‌ و می‌گفت‌: موسیقی‌ ایرانی‌ یک‌ طرز فکر است‌، یک‌ فلسفه‌ است‌ و بیان‌ یک‌ آرزو است‌. او به‌ کمک‌ شاگردان‌ خود در دانشکده‌ علوم‌ مانند دکتر برکشلی‌ به‌ تعیین‌ نت‌ها و اندازه‌گیری‌ دقیق‌ فواصل‌ گام‌های‌ موسیقی‌ ایرانی‌ پرداخت‌ و به‌ یاری‌ دکتر ناجی‌ با تغییر شکل‌ کاسه‌ تار این‌ ساز قدیمی‌ ایران‌ را اصلاح‌ کرد تا با نت‌های‌ مختلف‌ زیروبم‌ خنید(Resonance)داشته‌ باشد. موسیقی‌ کلاسیک‌ غرب‌ را بخوبی‌ می‌شناخت‌ و در نواختن‌ ویولن‌ و پیانو مهارت‌ داشت‌. تا آنجا که‌ برنده‌ جایزه‌ اول‌ مدرسه‌ موسیقی‌ (کنسرواتوار) پاریس‌، در سال‌ ‌ ۱۳۰۶ ش‌ ‌ (۱۹۲۷ م‌) شد. در میان‌ موسیقیدانان‌ غربی‌ بیش‌ از همه‌ به‌ باخ‌ علاقه‌ داشت‌ و معتقد بود آنقدر موسیقی‌ باخ‌ قشنگ‌ است‌ که‌ آدم‌ فکر می‌کند با خدا حرف‌ می‌زند. ● زبان‌های‌ مسلط‌ پروفسور حسابی‌ برچهار زبان‌ زنده‌ دنیا یعنی‌ فرانسوی‌، انگلیسی‌، آلمانی‌ و عربی‌ تسلط‌ داشت‌ و در مطالعات‌ و مکالمات‌، این‌ زبان‌ها را به‌ کار می‌گرفت‌. همچنین‌ به‌ زبان‌های‌ سانسکریت‌، لاتین‌، یونانی‌، پهلوی‌، اوستایی‌، ترکی‌، ایتالیایی‌ و روسی‌ اشراف‌ داشت‌ و آن‌ را در تحقیقات‌ علمی‌ خود بویژه‌ در امر واژه‌ گزینی‌ زبان‌ فارسی‌ به‌ کار می‌برد. ● بزرگانی‌ که‌ با آنها در تماس‌ بود پروفسور اینشتین‌، برگمان‌، بلاکت‌، دیراک‌، شرودینگر، بور، تلر، بورن‌، فرمی‌، فون‌ نویمن‌، گورال‌، ویتسکر، برتراند راسل‌، آندره‌ ژید، استاد مطهری‌، علامه‌ محمد تقی‌ جعفری‌، ابوالقاسم‌ حالت‌، شیخ‌ الملک‌ (اورنگ)، کمال‌الملک‌ و... ● اخلاق‌ و عادات‌ سیدمحمود حسابی‌ مردی‌ خوشرو، فروتن‌ و باوقار بود. کم‌ سخن‌ می‌گفت‌ و بسیار می‌اندیشید. قناعت‌ و صرفه‌جویی‌ از خصوصیات‌ اخلاقی‌اش‌ بود و هرچه‌ در اختیارش‌ قرار می‌گرفت‌ به‌ عنوان‌ نعمتی‌ الهی‌ در نظرش‌ می‌آمد و از آن‌ کمال‌ استفاده‌ را می‌برد. هیچ‌گاه‌ از تحصیل‌ علم‌ غافل‌ نشد و در طول‌ سی‌وهشت‌ سال‌ پایانی‌ عمر، شبی‌ یک‌ ساعت‌ به‌ فراگیری‌ زبان‌ آلمانی‌ می‌پرداخت‌. مطالعه‌ و تحقیقات‌ بر روی‌ مطالب‌ گوناگون‌، محاسبات‌ تئوری‌ بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌، گوش‌ دادن‌ به‌ اخبار داخلی‌ و رادیوهای‌ خارجی‌، باغبانی‌، آهنگری‌، نجاری‌ و ابداعات‌ علمی‌ و صنعتی‌ در کارگاه‌ کوچک‌ خانه‌ از سرگرمی‌ هایش‌ بود. به‌ همسرش‌ و فرزندانش‌ عشق‌ می‌ورزید و به‌ آنها احترام‌ می‌گذاشت‌. با وجود مشغله‌ بسیار، همواره‌ می‌کوشید از هر فرصتی‌ برای‌ تبادل‌ نظر و همنشینی‌ با آنها استفاده‌ کند. هرشب‌ دو ساعت‌ را به‌ آموزش‌ مطالب‌ گوناگون‌ و پاسخگویی‌ به‌ سوالات‌ درسی‌ فرزندان‌ و همچنین‌ ساعتی‌ را به‌ آموزش‌ فرزندان‌ همسایه‌ها اختصاص‌ می‌داد. او به‌ واقع‌ با سه‌ نسل‌ کار و تلاش‌ خستگی‌ناپذیر، ۷ نسل‌ استاد و دانشجو را برای‌ کشورش‌ تربیت‌ کرد. یادش‌ گرامی‌ و راهش‌ پر رهروباد

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

آفرینش‌ شگفت‌ زده‌

پاستور علی‌رغم‌ تمام‌ افتخارها و موفقیت‌هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورد، بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود و همه‌ او را فردی‌ ساده‌ و بی‌آلایش‌ می‌شناختند هربار که‌ در یخچال‌ را باز می‌کنیم‌ تا یک‌ شیشه‌ شیر برداریم‌، باید تلاش‌های‌ لویی‌ پاستور، دانشمند برجسته‌ فرانسوی‌ را به‌ خاطر آوریم‌. او کشف‌ کرد که‌ دلیل‌ ترش‌ شدن‌ شیر، فعالیت‌ موجودات‌ زنده‌ میکروسکوپی‌ است‌ که‌ به‌ قدری‌ کوچک‌اند که‌ با چشم‌ غیر مسلح‌ دیده‌ نمی‌شوند. مطالعات‌ و تحقیقات‌ پاستور منجر به‌ ابداع‌ شیوه‌یی‌ شد که‌ طی‌ آن‌ می‌توان‌ از طریق‌ حرارت‌ ملایم‌ مواد غذایی‌ نظیر شیر، این‌ موجودات‌ میکروسکوپی‌ را از بین‌ برد بدون‌ اینکه‌ در طعم‌ یا ارزش‌ غذایی‌ آنها تغییری‌ ایجاد شود. این‌ روش‌ به‌ افتخار مبتکر آن‌، پاستوریزه‌ کردن‌ نام‌ گرفت‌ که‌ تنها یکی‌ از خدمات‌ بی‌شمار او به‌ بشریت‌ است‌. لویی‌ پاستور در ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ در شهری‌ در ۴۰۰ کیلومتری‌ جنوب‌ شرقی‌ پاریس‌ متولد شد. چند سال‌ بعد خانواده‌اش‌ به‌ شهری‌ به‌ نام‌ آربویز نقل‌ مکان‌ کردند. لویی‌ در آنجا به‌ مدرسه‌ رفت‌ اما به‌ جز در درس‌ هنر، در سایر دروس‌ نتایج‌ ضعیفی‌ گرفت‌. بیشتر معلمانش‌ معتقد بودند او باید مدرسه‌ را ترک‌ کند و در دباغی‌ پدرش‌ مشغول‌ به‌ کار شود. با این‌ حال‌ لویی‌ بسیار مشتاق‌ علم‌ آموزی‌ بود؛ بنابراین‌ در پانزده‌سالگی‌ به‌ پاریس‌ رفت‌ تا تحصیلاتش‌ را در مقطع‌ دبیرستان‌ ادامه‌ دهد، اما غم‌ دوری‌ از خانه‌ و خانواده‌ باعث‌ شد به‌ آربویز بازگردد. پس‌ از مدتی‌ دوباره‌ عازم‌ سفر شد و این‌ بار بسانکن‌، شهری‌ در ۴۰ کیلومتری‌ آربویز را انتخاب‌ کرد و تحصیلاتش‌ را تا مقطع‌ لیسانس‌ در کالج‌ سلطنتی‌ این‌ شهر پی‌ گرفت‌ و پس‌ از قبولی‌ در آزمون‌ ورودی‌ Ecole Normale مدرک‌ فوق‌ لیسانس‌ و دکترای‌ خود را در رشته‌ شیمی‌ از این‌ دانشگاه‌ اخذ کرد و هم‌ زمان‌ به‌ مطالعه‌ و تحقیق‌ پرداخت‌. او تصمیم‌ گرفت‌ بر روی‌ ساختار بلورهای‌ نمک‌ اسید تارتاریک‌ و پاراتارتاریک‌ و تفاوت‌های‌ میان‌ آنها مطالعه‌ کند که‌ مدت‌ها فکر بزرگترین‌ شیمیدان‌های‌ زمان‌ را به‌ خود مشغول‌ کرده‌ بود. پاستور بلورها را به‌ دقت‌ در زیر میکروسکوپ‌ مورد بررسی‌ قرارداد و از ساختار پیچیده‌ آنها شگفت‌زده‌ شد و توانست‌ به‌ نتایج‌ قابل‌ توجهی‌ دست‌ یابد. او کشف‌ کرد دو نوع‌ مختلف‌ بلور پاراتارتاریک‌ وجود دارد که‌ یکی‌ تصویر دیگری‌ است‌ و بدین‌ ترتیب‌ به‌ یکی‌ دیگر از سوالات‌ علمی‌ آن‌ زمان‌ پاسخ‌ گفت‌. پاستور در سن‌ ‌ ۳۲ سالگی‌ چالش‌ جدیدی‌ را آغاز کرد که‌ در آن‌ سمت‌ و سوی‌ تحقیقات‌ خود را تغییر داد. او به‌ لیل‌ فرانسه‌ رفت‌ تا دانشکده‌یی‌ برای‌ آموزش‌ علوم‌ کاربردی‌ تاسیس‌ کند. این‌ در حالی‌ بود که‌ جامعه‌ علمی‌ به‌ تحقیقات‌ نظری‌ تمایل‌ نشان‌ داده‌ بود. بنابراین‌ پاستور قصد داشت‌ به‌ دانشمندان‌ آموزش‌ دهد چگونه‌ از دانسته‌های‌ نظری‌ خود استفاده‌ کنند. او دو سال‌ بعد را به‌ تاسیس‌ این‌ دانشکده‌ اختصاص‌ داد و در همین‌ زمان‌ مطالعات‌ خود را بر روی‌ فرآیند تخمیر متمرکز کرد. این‌ فرآیند شکر را به‌ الکل‌ تبدیل‌ می‌کند و باعث‌ ترش‌ شدن‌ شیر می‌شود. بیشتر شیمیدان‌ها براین‌ باور بودند که‌ مواد شیمیایی‌ تنها با هم‌ واکنش‌ می‌دهند و بنابراین‌ نمی‌توان‌ نتایج‌ غیر منتظره‌ این‌ فرآیندها را توضیح‌ داد، اما پاستور ثابت‌ کرد تخمیر فقط‌ زمانی‌ رخ‌ می‌دهد که‌ موجودات‌ زنده‌ میکروسکوپی‌ موسوم‌ به‌ میکروب‌ وجود داشته‌ باشند. بدین‌ ترتیب‌ یافته‌های‌ پاستور شاخه‌ جدیدی‌ از علم‌ را بنا نهاد که‌ میکروبیولوژی‌ نام‌ گرفت‌. پاستور در سال‌ ‌ ۱۸۸۲ مطالعه‌ بر روی‌ بیماری‌ هاری‌ را آغاز کرد. این‌ بیماری‌ کشنده‌ از طریق‌ گاز گرفتگی‌ توسط‌ حیوانات‌ آلوده‌ به‌ ویروس‌ هاری‌ از قبیل‌ سگ‌ و گرگ‌ها منتقل‌ می‌شود. پاستور آزمایش‌های‌ خود را بر روی‌ حیوانات‌ شروع‌ کرد. او شیوه‌ گذشته‌ خود را در پیش‌ گرفت‌ اما با یک‌ توقف‌ چند هفته‌یی‌ مواجه‌ شد. این‌ توقف‌ بخاطر مدت‌ زمانی‌ است‌ که‌ از لحظه‌ گازگرفتگی‌ تا رسیدن‌ میکروب‌ به‌ مغز طول‌ می‌کشد. با اینکه‌ این‌ تاخیر موجب‌ هدر رفتن‌ زمان‌ تحقیقات‌ شد، پاستور را متوجه‌ تفاوت‌ چشمگیری‌ میان‌ درمان‌ این‌ بیماری‌ با درمان‌ سایر بیماری‌ها کرد. او به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ در سایر موارد می‌بایست‌ قبل‌ از اینکه‌ فرد در معرض‌ بیماری‌ قرار گیرد، واکسن‌ به‌ او تزریق‌ شود؛ در حالی‌که‌ زمانی‌ که‌ لازم‌ است‌ تا میکروب‌ هاری‌ به‌ مغز برسد، این‌ امکان‌ را می‌دهد که‌ عمل‌ واکسیناسیون‌ بعد از گازگرفتگی‌ انجام‌ شود. بنابراین‌ تنها کسانی‌که‌ توسط‌ یک‌ حیوان‌ هار دچار گازگرفتگی‌ می‌شوند به‌ واکسن‌ نیاز دارند. در سال‌ ‌ ۱۸۸۵ پسربچه‌یی‌ که‌ دچار گازگرفتگی‌ یک‌ سگ‌ هار شده‌ بود، نزد پاستور آمد. پاستور تا آن‌ زمان‌ این‌ درمان‌ را بر روی‌ انسان‌ آزمایش‌ نکرده‌ بود و از توفیق‌ آن‌ اطمینان‌ نداشت‌ اما در عین‌ حال‌ می‌دانست‌ بدون‌ واکسن‌ پسربچه‌ خواهد مرد. بنابراین‌ واکسن‌ را به‌ او تزریق‌ کرد. پس‌ از چند هفته‌ پسربچه‌ بهبود یافت‌ و بدین‌ ترتیب‌ تلاش‌های‌ لویی‌ پاستور به‌ نتیجه‌ رسید و موفقیت‌ زیادی‌ برای‌ او به‌ ارمغان‌ آورد. زندگی‌ شخصی‌ پاستور با بیماری‌ و مصیبت‌ عجین‌ بود. سه‌ تن‌ از فرزندانش‌ در اثر ابتلا به‌ بیماری‌ در کودکی‌ در گذشتند. علاوه‌ بر این‌ خواهرش‌ هم‌ یک‌ عقب‌مانده‌ ذهنی‌ بود که‌ در کودکی‌ به‌ این‌ بیماری‌ مبتلا شده‌ بود. این‌ اتفاقات‌ به‌ جای‌ اینکه‌ اراده‌ او را سست‌ کند و او را از پا در آورد، پاستور را به‌ تلاش‌ بیشتر واداشت‌ تا اجازه‌ ندهد دیگران‌ نیز همچون‌ او فرزندانشان‌ را در اثر بیماری‌ از دست‌ بدهند. پاستور علی‌رغم‌ تمام‌ افتخارها و موفقیت‌هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورد، بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود و همه‌ او را فردی‌ ساده‌ و بی‌آلایش‌ می‌شناختند. او هیچ‌ منافاتی‌ میان‌ علم‌ و مذهب‌ نمی‌دید و معتقد بود علم‌، انسان‌ را به‌ خدا نزدیکتر می‌کند؛ چنانچه‌ می‌گفت‌: «هرچه‌ بیشتر در اسرار طبیعت‌ مطالعه‌ می‌کنم‌، بیشتر از آفرینش‌ شگفت‌زده‌ می‌شوم‌.» سرانجام‌ لویی‌ پاستور در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵، پس‌ از یک‌ عمر زندگی‌ پرثمر، چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌ اما خدمات‌ بی‌شمار او به‌ بشریت‌ نام‌ او را در همه‌ اعصار زنده‌ نگه‌ خواهد داشت‌.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی